سقراط — فیلسوف بزرگ
چه کسی فکرش را میکرد که سقراط — فیلسوف بزرگ که به خردمندی، آرامش و سخنان عمیقش شهرت داشت — با زنی زندگی میکرد که دائماً صبر او را امتحان میکرد؟
همسرش به زبان تند، حضور غالب و خوی بیامان بدنام بود. هر روز صبح، او را هنگام طلوع آفتاب از خانه بیرون میکرد و او فقط زمانی برمیگشت که خورشید در حال غروب بود.
با این حال، سقراط با وجود شخصیت دشوارش، همیشه با احترام و حتی قدردانی از او صحبت میکرد. او یک بار اعتراف کرد که بخشی از خرد خود را مدیون اوست، زیرا بدون چنین آزمایشهای روزانهای، هرگز نمیآموخت که خرد واقعی در سکوت زندگی میکند و آرامش در سکون یافت میشود.
روزی، وقتی با شاگردانش نشسته بود، طبق معمول شروع به فریاد زدن سر او کرد — اما این بار، روی سرش آب ریخت. سقراط بدون اینکه تکان بخورد، به سادگی صورتش را پاک کرد و با آرامش گفت: «خب، بعد از رعد و برق، انتظار باران هم میرفت.»
داستان او ناگهان به پایان رسید. در جریان یکی دیگر از طغیانهایش، وقتی سقراط، مثل همیشه، آرام و ساکت ماند، خشم او بر او غلبه کرد. همان شب دچار حمله قلبی شد و درگذشت. در حالی که او مانند طوفان فوران کرد، سقراط دریایی از آرامش باقی ماند.
نام او در تاریخ محو شد. متانت او به افسانه تبدیل شد. این فقط یک داستان درگیری نیست — بلکه یادآوری است که قدرت اغلب در سکوت نشان داده میشود، و اینکه بزرگترین معلمان گاهی اوقات در قالب دشوارترین افراد زندگی ظاهر میشوند.
هر چی آرزوی خوبه مال تو