دو گروه از مردان هرگز به زندگی عادی بر نمیگردند...
آنها که در جنگ بودند و آنها که عاشق شدند.
رومن رولان
Chris De Burgh - The Last Time I Cried
The last time I cried, I was sitting home,
آخرین باری که گریه کردم، خونه نشسته بودم
And it was deep in the night,
و خیلی دیر وقت بود
Staring at the shadows and the flickering lights,
به سایه ها و نورهایی که سوسو می زدند خیره شده بودم
Giving all that I had, to take them away,
(اون موقع دوست داشتم) هرچه داشتم میدام تا آنها را دور کنم
Giving all that I had, to make them pay;
دوست داشتم هر چیزی که داشتم بهشون بدم تا رهام کنن
The last time I cried,
آخرین باری که گریه کردم،
I could see the people, Long ago in the rain,
مرئم رو میدیدم که زیر باران بودن
Waiting as the soldiers put them all on a train,
منتظر بودند تا سربازان همه آنها را در قطاری جا دادند
And the hands on the bars, the eyes full of tears,
و دستهاشون و روی میله ها تکیه دادن و چشمهانشان پر از اشک بود
And the word is the same, for a thousand years,
(الان که توجه می کنم میبینم) که دنیا بعد از گذشت صدها سال هنوز هممونطوریه
Eli Eli Lama, oh Lord, you have forsaken me,
خدایا، خدایا، برای چه ای پروردگار مرا به حال خود رها کرده ای
Eli Eli Lama, oh Lord, you have forsaken me;
خدایا، خدایا، برای چه ای پروردگار مرا به حال خود رها کرده ای
The last time I cried,
آخرین باری که گریه کردم،
I could not believe it, When I held on a face,
نمی تونم باور کنم که صورت یک سرباز رو تو دستام گرفته بودم
Staring at a soldier with his gun in the rain,
در حالیکه با تفنگش در باران بود بهش خیره شده بودم
It was the face of a child, my child here asleep,
ولی اون صورت یک بچه بود، در حالیکه بچه خودم اونجا خوابیده بود
And the soldier who smiled, the man was me,
و سربازی که لبخند زد و آن مرد من بودم
Eli Eli Lama, oh Lord, you have forsaken me,
خدایا، خدایا، برای چه ای پروردگار مرا به حال خود رها کرده ای
Eli Eli Lama, oh why, have you forsaken me?
خدایا، خدایا، برای چه ای پروردگار مرا به حال خود رها کرده ای
Eli Eli Lama, oh Lord, you have forsaken me,
خدایا، خدایا، برای چه ای پروردگار مرا به حال خود رها کرده ای
The last time I cried, the last time I cried,
آخرین باری که گریه کردم، آخرین باری که گریه کردم،
The last time.
آخرین بار
+ نوشته شده در جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 10:33 توسط Avidafar
|