حکیمی به پسرش گفت

حکیمی به پسرش گفت: ای پسر، در زندگی‌ات هرگز از سه چیز دست برندار:
1. بهترین غذا را بخور.
2. بر بهترین بستر بخواب.
3. در بهترین خانه‌ها زندگی کن.

پسر گفت: ما فقیر هستیم، پس چگونه می‌توانم این کارها را انجام دهم؟

حکیم پاسخ داد:
اگر فقط وقتی که گرسنه‌ای ، غذایی که می‌خوری بهترین غذا خواهد بود.
اگر زیاد کار کنی و وقتی خسته‌ای بخوابی، بستر تو بهترین بستر خواهد بود.
و اگر با مردم به خوبی رفتار کنی، در دل‌هایشان سکنی خواهی گزید و بدین‌گونه در بهترین خانه‌ها زندگی خواهی کرد.

این حکایت، به ما یادآوری می‌کند که ارزش‌های واقعی در زندگی بیشتر به نگرش و رفتار ما نسبت به زندگی و دیگران بستگی دارد تا به مادیات.

کریستیانو رونالدو و مادرش

یک روزنامه‌نگار از کریستیانو رونالدو پرسید: «چرا مادرت هنوز با تو زندگی می‌کند؟ چرا خانه ای برایش نخریدی تا تنها زندگی کند؟»
کریستیانو با کلماتی احساسی پاسخ داد:
مادرم تمام زندگی خود را وقف من کرد. او فداکاری های غیرقابل اندازه گیری انجام داد، اغلب گرسنه به رختخواب می رفت تا من بتوانم غذا بخورم. ما هیچ پولی نداشتیم، با این حال او بی‌وقفه کار می‌کرد - هفت روز در هفته، حتی شب‌ها به عنوان خدمتکار - فقط برای اینکه اولین جفت کفش‌های فوتبالم را برایم بخرد، تا بتوانم رویای خود را برای بازیکن شدن دنبال کنم.
هر چه به دست آورده ام، تمام موفقیت هایم، مدیون عشق و فداکاری های بی دریغ اوست. من همه را مدیون او هستم. تا زمانی که من زنده ام، او همیشه در کنارم خواهد بود. او در حال حاضر صاحب واقعی همه دار و ندار من است، اما مهمتر از آن، او پناهگاه، قدرت و بزرگترین نعمت خداوند برای من است.»

جورج فورمن قهرمان سابق سنگین وزن جهان بوکس

جورج فورمن قهرمان سابق سنگین وزن جهان بوکس، در بخش خاطرات خود گفت؛
من در جوانی تمام مسابقات بوکس خود را یکی پی دگر، با ناکاوت برنده میشدم.
ضربه های بوکس من خیلی سنگین بود.
غرور من انقدر بلند رفت که خود را در زمین نمیدیدم. حتی جوفریزر قهرمان را شکست دادم.
همه میگفتند با شکست جوفریزر، نا ممکن را ممکن ساختم.
بلی خیلی نامدار و پول دار هم شدم.
وقتی با محمد علی کلی روبرو شدم اطمینان کامل داشتم که او را مانند دیگران به زمین میفرستم.
اما بعد از روند هشتم مسابقه با یک ضربه به زمین خوردم.
باورم نمیشد، تمام دنیایم شکست، شب ها بیدار میماندم و به آن شکست فکر میکردم.
اما همان شکست، مرا به یک انسان با عاطفه و بی غرور تبدیل کرد.
تصویر دقیقه شکست خود را با علی قاب کردم و آنرا در محل کارم گذاشتم تا دگر غرور نه بلکه خرد، سنجش، و مهربانی را شامل زندگی خود سازم.
به تنهایی ساعت ها به آن عکس نگاه میکردم تا خود را پیدا کنم.
به آن امید مرکز سپورت جورج فورمن را برای جوانان محل از پول شخصی درست کردم تا کمکی به مردم محل نمایم.
من غربت را دیده بودم و طعم غرور را هم چشیدم.
اما غرور مرا از خودم، از مردم و حتی از خانواده ام دور کرد.
غرور را کنار انداختم تا دوباره جورج فورمن خوش قلب را یافتم. بلی گاهی شکست انسان را دوباره میسازد.
از شکست باید آموخت و نا امید نشد.
بعد از یک توقف طولانی دوباره به رنگ بوکس آمدم و قهرمان شدم.
اما این بار غروری در کار نبود.

مقصد و هدف

هرگز به مقصدتان نخواهید رسید

اگر بایستید و برای هر سگی که پارس می کند سنگی بیاندازید...

وینستون چرچیل